خانم یوگی و آقای گوفی
خاطرات روزانه
جمعه صبح بعد از یک صبحانه دبش گوفی ساز اماده شدیم و واسه ناهار رفتیم کرچ دیدن مامان اینهای گوفی .البته عصرش من و گوفی سر هیچ و پوچ باهم یک گرد و خاکی کردیم که البته زود هوا افتابی شد :)) شنبه هم من صبح رفتم کادو مامی رو خریدم گردنبد و گوشواره . بعدش رفتم سید خندان یک سری خرده ریز گرفتم . بعد هم رفتم کادوی مادر بزرگم رو گرفتم . ناهار هم پیش مامی بودم . عصر رفتم شیرینی هم خریدم . شام همه خونه مامی اینها جمع شدیم . راستی اینترنت خونه هم وصل شد و من الان از خونه دارم اپ میکنم :) همین جوری نوشت : یک وقتهایی فکر میکنیم کارهایی که واسه نزدیکهامون میکنیم کارهای خیلی بزرگین و همین طور کارهایی که اونها واسه ما انجام میدن ..اما بعدش یک نگاه میاندازی به دور و برت و میبینی کسایی که فکرش رو نمیکنی کارهای خیلی بزرگتری واسه نزدیکهاشون و کسایی که دوستشون دارن انجام میدن ! حالا برم سر کادوی مامی و مامان گوفی .. واسه مامان گوفی که از دبی یک بلوز خوشگل خریدم . اما واسه مامی باید برم یک چیز شخصی بخرم با خواهرم هم باید مشورت کنم شاید ۲ نفری بخریم . پول داده بود واسش کلی بلوز و تونیک خریدم . نمیدونم حالا چی بگیرم :( توی روزهایی که خونه بودم . کلی اشپزی کردم و واسه بار اول قیمه درست کردم ! به نظرم خوب شد . استخر هم رفتم اما ماساژ وقت نشد . خرید هم که فعلا حسابی پر و پیمونم و حالا حالا ها قصدش رو ندارم . قضیه کارم هم احتمالا دیگه تمومه و فعلا خبری از کار نیست ! اینترنت خونه هنوز وصل نشده و این مخابرات کارش انجام نشده وگرنه مودم و همه چیز درسته :) الان میام میخونمتون و با خبر های جدید آپ میکنم :) انگاه که دوست داری بوقت غم کسی به یادت باشد... امروز میام تهران . دلم واسه گوفی خیلی تنگ شده . الان کلید خونه ای که ۴ سال اونجا بودم رو تحویل دادم و همه وسایلم هم برداشتم ... وای واقعا حس بدیه . از شدت دلتنگی از اینکه باره بعد اگر و اگر بیام باید برم هتل ... ناراحتم میکنه . اما بازهم میگم همه اینها جمع میشن و مجموعشون میشه زندگی . خوب باید از موضوع بعدی که ناراحتم میکنه هم حرف بزنم که کلا اول این پست بشه غرنامه :)))) اصلا دوست ندارم جاری محترم و همسرشون بیان خونمون و به همه جا سرک بکشن و خودشون هم شام مهمون کنن و اقعا انرژی منفی هر دوشون رو از دور حس میکتم اونم شدید ! خدا به خیر کنه . یکی از جسن های رفتن اینه که ادم از این سر تو کارش بودن راحت میشه و این انرژی از روت برداشته میشه و البته شاید چیزهای دیگه جاش بیان اما خوب باید دید کفه ترازو چی میگه :) خوب از همه اینها که بگذرم . کلی هوس عکس انداختن کردن بریم عکسهای جدید بگیریم . احساس میکنم خوبه که هوس های مختلف دارم چون اگه هوسی نداشته باشم یعنی روحیه ام خوب نیست:) کلی فیلم جدید از همکارهام گرفتم که بشینم و ببینم . پریروز هم که مهرام در فینال تیم لبنانی رو برد و من کلی خوشحال شدم . خیلی حس خوبیه حس اینکه تیم کشورت برنده بشه .خوش به حال کشورهایی که تیمهاشون دایم میبرن :) شبیهشون باشه وکلاشدیدا رویایی بودم البته هنوز هم رگه های زیادی ازش توی وجودم هست : شاهزادهخانومهای بیدغدغه و زیبا با لباسهای فانتزی و زیبا ، که یه بوسهی کوچیک از یه قورباغه، سرنوشتشون رو برای همیشه تغییر میداد! شاهزادههای جذاب و عاشقپیشه، دروغهای شیرین، رویاهای کودکانه... و الان که بزرگ شدم، هنوزم گاهی دلم میخواد به همون «خوشبختی» قهرمانهای کارتون های دیزنی باشم؛ دخترای لوس و ننر و موطلایی، که همهی فکر و ذکرشون مردِ جَوون و مومشکی و خوشقیافهایه که عاشقشون شده و داره از جون مایه میذاره براشون،هر روز یک سورپرایز جدید واسشون داره از شاخه های گل بگیر تا چیزهای گنده کلا تمام فکر و ذکر اون مرد جوون خوشحال کردن دختر کارتونه و بالاخره هم بعد از یه سری کش و قوس فرمالیته و گریهزاری زیر بارون، دوتا کفتر عاشق به هم میرسن و میفهمن بدون هم زندگی براشون غیرممکنه و بعد هم توی صحنهی آخر، هردو کنار دریا همدیگه رو بغل کردن و دوربین هی دورشون میچرخه و این ترانه هم پخش میشه و تمام! هیچ غصه و دغدغهای وجود نداره، نگرانی اینکه باید هزارجور ناراحتی روکه شاید هم خیلی عجیب و غیر قابل فهم باشن رو بریزی توی خودت و اینکه در نهایت چقدر تنهایی، غصهی اینکه کارات اصلن اون جوری که توقعته پیش نمیره،شرایطت ثابت نیست از هیچ چیز مطمئن نیستی نمیدونی میخوای بری میخوای بمونی ٬ زندگی شلوغ و پر از استرست چقدر با رویاهای نوجَوونیت متفاوت از آب دراومده، تنهایی، مشغله زیاد کاری و درسی و شخصی، نگرانی، اندوه..و بازهم آرزو داشتم زندگیم مثل قهرمانهای رویایی وفانتزی و کلهپوک کارتونهای دیزنی باشه ... واقعا آرزو داشتم! این هفته ۵ روز از گوفی دورم . من اومدم سر کار جنوب و اون تهرانه !تا ۴ شنبه عصر که برگردم. اخر هفته کلی برنامه دارم . استخر و ماساژ . ارایشگاه ابرو و رنگ ریشه و ناخنهام . اردیبهشت تولد خواهر گوفیه دوست دارم یک سورپرایز باحال براش داشته باشم امیدوارم جور بشه :) هنوز خونمون م ا ه و ا ر ه و اینترنت نداریم امیدوارم خیلی زود اینم حل بشه . بعدشم کلی هوس های مختلف کردم هوس یک رستوران باحال . هوس استخر . هوس یک خرید حسابی . ماساژ پیش افسانه . هوس دیدن سریال مورد علاقم . هوس ساحللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل کتاب خوندن و استراحت این مدلی .
خوشحالم که گوفی این هفته که من نبودم کارهایی رو که باید انجام میداد رو انجام داد . رک حمام وصل شد . اینه قدی اتاق خریده شد و وصل شد . م ا ه و ا ر ه نصب شد . اینترنت راه افتاد . فقط مونده صندلی اتاق و یکسری گلدون واسه خونه . که نمیدونم کی انجام میشه . امروز میام خونه . و فردا هم صبح استخر و شب هم خونه خواهرم تولد همسرش دعوتیم . جمغه هم که یک سر کرج میریم . دیگه برنامه خاص دیگه ای نداریم تا بینم چی پیش میاد .
به یاد من باش که من همواره به یادت هستم…
شاید آرامشی باشم ، هرچند ، ساده و کوتاه
میدونین وقتی کوچولو بودم همیشه عاشق کارتونهای دیزنی بودم دوست داشتم منم زندگیم
| Design By : Pars Skin |

